چیزی بلد نبودی
چیزی بلد نبودی
کاشکی واسه یه بار می شد که حالم و عوض کنی حتی واسه یه بار دلت تو خالی از غرض کنی
انگار بجز کدورت و کینه بلد نبودی تو فکر میکنی که واسه من خوب بودی بد نبودی تو
دلبستن یکی بهت همیشه مثل بازی بود می فهمیدی که اون دلت از عشق من ناراضی بود
هیچ وقت نخواستی مثل من به هیچ کسی بها بدی دلی یو که بردی ازم وقتشه که تو وابدی
پشت غرورت موندی و به خیلی چیزا پا زدی به این و اون باکی نبود نارو به ما چرا زدی
کاشکی فقط واسه یه بار می شد که رو راستی کنی برعکس میل باطنت هر چی می خواستی کنی
چیزی بلد نبودی جز این که به هم شک بکنی هر جور شده منو یه جور قال بذاری دک بکنی
هر چی میون ما بودش واسه من از وفا بودش ولی واسه تو از هوی هر چی که بود ریا بودش
اما حالا از چشم تو افتادم و کهنه شدم اما حالا تنهاترین یه عاشقم واسه خودم
دور تو رو خط کشیدم بسه دغل بازی دیگه افاده هات مال خودت تمومه طننازی دیگه
بلد بودی پیش همه خودت رو خوب نشون بدی فکر نکنم اگه یه روز مردن من دست تو بود قبول می کردی که بهم یه لحظه رو امون بدی
بلد بودی پیش همه انکار بد بودنتو اما بلد نبودی که چه جوری عاشق کنی شک داشتی حتی تو خودت همیشه خوب موندنتو
گفته بودم بهت یه روز سر میره هر چیو که هست غرور چیزی نیس که بشه پاش موند و راستی دلو بست